تبليغاتX
[نقش]



ديدي گاهي بچه ايي كاري انجام داده كه به گمان خودش كار بدي نبوده اما به ديد بزرگ ترهايش كار نادرستي بوده؟ بعد هي مي خواهد يك حرفي بزند، ترس دارد مبادا بزرگ ترش سرش داد بكشد! آخرش هم مِن و مِن كنان حرف ش را مي زند و بزرگ ترش هم صبوري مي كند، صبوري مي كند، صبوري مي كند، آخر كار چنان هواري سرش مي كشد كه طفلك معصوم لب هايش را ور مي چيند و چشم هايش را پر و خالي مي كند تا مي رود يك گوشه ايي كز مي كند و پُقي مي زند زير گريه!

الآن من دقيقا همان بچه هستم كه مي خواهم يك حرف نه چندان مهمي را بگويم فقط به خاطر اين كه دارد يك گوشه ي ذهن م را خراش مي دهد، اما مي فهمم بزرگ ترم دارد صبوري مي كند، صبوري مي كند، صبوري مي كند و آخرش يك روز چنان سرم داد مي كشد كه ممكن است حتي فرصت لب ور چيدن هم نداشته باشم!


+ نوشته شده در  88/08/21   توسط نسیم  | 






تعطيل!


بعد نوشت:

گيومه! كجايي؟ كه گفتي اين نسيمِ قفل باز كن هم به در خانه اش قفل زده؟ (اين قفل باز كن ات آدم را ياد اين در باز كن هاي قوطي كنسروها مي اندازد. وقتي ديدم كلي خنده ام گرفت.) حالا اين نسيم قفل باز كن تصميم دارد موقتا تعطيلي اش را موقتا تعطيل كند و دوباره بنويسد. يعني تصميم گرفتم قبل از اين كه اين حرف م بيات شود بگذارم ش اين جا. شايد دوباره موقتا تعطيل كردم اما به روي خودم نياوردم!

بيست و يكم از همين ماه

+ نوشته شده در  88/08/13   توسط نسیم 






چه طور يكي مي شود، تنها دوستِ صميميِ زندگيِ ديگري؟


+ نوشته شده در  88/08/05   توسط نسیم  |